فرارو- تازهترین فیلم مرد عنکبوتی با بازی تام هالند، علاوه بر صحنههای اکشن، بیش از هر زمان دیگری بر بحرانهای روحی و احساسی پیتر پارکر تمرکز دارد؛ رویکردی که اگرچه به شخصیت عمق بیشتری میبخشد، اما از نظر برخی منتقدان در سایه برنامهریزیهای بلندمدت دنیای سینمایی مارول قرار گرفته است.
به گزارش فرارو به نقل از راجر ابرت، فیلم «مرد عنکبوتی: روزی نو» بار دیگر به یکی از قدیمیترین مضامین دنیای کمیک بازمیگردد: ابرقهرمان بودن همیشه بهایی سنگین دارد. اگرچه پرداختن به هزینههای قهرمان بودن و متفاوت بودن در جامعه موضوع تازهای برای آثار ابرقهرمانی نیست، اما این بار نسخه تام هالند از پیتر پارکر با درکی عمیقتر از غم، فقدان و شکست عاطفی روبهرو میشود.
با این حال، مشکل فیلم این نیست که پیتر پارکر باید از یک نوجوان به مرد عنکبوتی بالغ تبدیل شود؛ تام هالند از پس این تحول احساسی بهخوبی برآمده است. نقطه ضعف اصلی آنجاست که سازندگان و دستین دنیل کرتون، کارگردان فیلم، بسیاری از ایدههای جذاب خود را نیمهکاره رها میکنند و در نهایت اثری ارائه میدهند که بیشتر نقش پلی برای فیلمهای آینده را دارد تا فیلمی مستقل و تأثیرگذار.
البته علاقه مخاطبان به شخصیتهایی که اکنون چهار فیلم است همراه آنها بودهاند، همچنان مهمترین عامل انسجام داستان محسوب میشود. داستان از جایی ادامه پیدا میکند که پایان «راهی به خانه نیست» همه خاطرات مربوط به هویت واقعی پیتر پارکر را از ذهن مردم پاک کرد؛ حتی امجی با بازی زندیا و بهترین دوستش ند نیز دیگر نمیدانند مرد عنکبوتی همان پیتر است. آنها تنها به یاد دارند که این ابرقهرمان زمانی جانشان را نجات داده بود.
در نتیجه، «روزی نو» پیتر را در اوج تنهایی نشان میدهد. او روزها به مبارزه با جرم و جنایت در نیویورک مشغول است و شبها تنها در خانه، ویدئوهای ند را تماشا میکند. تنها ارتباط انسانی او کارآگاهی به نام دیولف است که حتی او نیز نگران انزوای شدید این قهرمان محبوب است.
همین تنهایی به مهمترین محور داستان تبدیل میشود. فیلمنامه این پرسش را مطرح میکند که اگر پیتر تمام چیزهایی که او را به یک انسان عادی تبدیل میکرد از دست بدهد، آیا جنبه «عنکبوتی» شخصیتش بر او غلبه خواهد کرد؟ زمانی که دشمن جدید او را مجبور میکند دوباره با اندوه از دست دادن امجی روبهرو شود، پیتر وارد مرحلهای از تغییرات روحی میشود که کنترل آن برایش آسان نیست و همین مسئله او را به مشورت با بروس بنر، یا همان هالک، میکشاند؛ شخصیتی که خود سالها با نیمه تاریک وجودش دستوپنجه نرم کرده است.
در کنار این بحران درونی، مرد عنکبوتی با دشمنی تازه نیز روبهرو میشود؛ شخصیت شروری که میتواند از بدنی به بدن دیگر منتقل شود و هدفش چیزی یا کسی است که در سازمان قدرتمند Damage Control نگهداری میشود. فرانک کسل یا پانیشر نیز حضوری کوتاه اما پرتنش در فیلم دارد و سیدی سینک نقشی کلیدی ایفا میکند؛ نقشی که سازندگان ترجیح دادهاند جزئیات آن فاش نشود، اما میتواند نشانه تغییری مهم در آینده دنیای سینمایی مارول باشد.
دستین دنیل کرتون که پیشتر با آثاری مانند «شانگچی و افسانه ده حلقه» شناخته شده بود، این بار فضای متفاوتی برای مرد عنکبوتی خلق کرده است. برخلاف فیلمهای قبلی، از شوخیهای دستوپاچلفتی و فضای سبک گذشته خبری نیست و حتی ظاهر فیلم نیز این تغییر را بازتاب میدهد. آسمان ابری نیویورک، موسیقی متفاوت و فضای بصری تیرهتر همگی نشان میدهند که پیتر وارد مرحله تازهای از زندگی شده است.
تام هالند نیز یکی از بهترین بازیهای خود در نقش پیتر پارکر را ارائه میدهد. او بیش از صحنههای اکشن، بر کشمکشهای درونی شخصیت تمرکز کرده و همین مسئله اجرای او را باورپذیرتر کرده است. شیمی میان او و زندیا همچنان از نقاط قوت فیلم به شمار میرود و حضور این دو، به همراه جیکوب باتالون، باعث میشود فضای داستان در لحظات لازم از بار سنگین احساسات فاصله بگیرد.
سیدی سینک نیز عملکرد قابل توجهی دارد. شخصیت او بازتابی از خود پیتر است؛ فردی که قدرتی خارقالعاده را با آسیبهای روانی و گذشتهای تلخ در هم آمیخته است. هرچند برخی ویژگیهای بازی او یادآور نقشآفرینیاش در «چیزهای عجیب» است، اما در مجموع نشان میدهد او بازیگری پختهتر شده است. در واقع، تعامل میان بازیگران جوان فیلم یکی از مهمترین عواملی است که «روزی نو» را از بسیاری از آثار اخیر مارول متمایز میکند.
با این حال، فیلم ناگزیر به رعایت فرمولهای همیشگی دنیای سینمایی مارول نیز هست؛ از حضور افتخاری برخی شخصیتها گرفته تا صحنههای اکشن که بیشتر برای حفظ ریتم فیلم طراحی شدهاند. نکته عجیب این است که مهمترین سکانس اکشن فیلم بسیار دیر آغاز میشود و دیگر نبردها، از جمله رویارویی با اسکورپیون یا صحنه حضور هالک، تأثیر ماندگاری بر مخاطب نمیگذارند.
بزرگترین ضعف فیلم اما این است که بیش از اندازه به آینده چشم دوخته است. بهترین فیلمهای کمیک علاوه بر زمینهسازی برای داستانهای بعدی، باید بتوانند بهعنوان اثری مستقل نیز رضایت مخاطب را جلب کنند. «راهی به خانه نیست» با اتفاقات سرنوشتسازی مانند مرگ عمه می، نقطه عطف بزرگی برای این مجموعه بود، اما «روزی نو» پس ۱۴۰ دقیقه، این احساس را ایجاد میکند که هنوز داستان اصلی آغاز نشده و بخش زیادی از فیلم صرف آمادهسازی پروژههای آینده مارول شده است.
در نهایت، «مرد عنکبوتی: روزی نو» شاید انقلابی در دنیای مارول ایجاد نکند، اما گامی مهم در مسیر بلوغ یکی از محبوبترین ابرقهرمانان این مجموعه به شمار میرود. فیلم تلاش میکند به مخاطبان، بهویژه نسل جوان، یادآوری کند حتی قدرتمندترین انسانها نیز نمیتوانند بار زندگی، غم و مسئولیت را به تنهایی بر دوش بکشند. این پیام شاید ایده جدیدی نباشد، اما همچنان اثربخش و قابل تأمل است.
این خبر در وبسایت «فرارو» منتشر شده و توسط سامانه خبر۳۶۰ گردآوری شده است.
پس از پایان زمان، به صفحه اصلی خبر منتقل خواهید شد.

دیدگاه کاربران